تبليغاتX
فانتزی نقد ترجمه

فانتزی نقد ترجمه

هر چیزی درباره نقد و ترجمه کتابهای فانتزی

امواج تاریکی

سلام به تمامی خوانندگان و دوستان گرامی

 

کتاب امواج تاریکی از سری وارکرفت تازگی منتشر شده است. مقدمه کتاب رو این جا میذارم و خوشحال میشم نظراتتونو درباره کتاب بدونم.

 

می‌خواستم از همان اول سراغ اصل مطلب بروم و توضیحاتی درباره کتاب بدهم، ولی دیدم حیف است تاریخچه بازی آن را نادیده بگیرم.

بازی Warcraft II: Tides of Darkness را شرکت Blizzard در سال 1995 به بازار عرضه کرد. این بازی ادامه Warcraft: Orcs and Humans بود که در سال 1994 ساخته شده بود. وارکرفت 1 کاملاً تحت سیستم عامل MS-DOS قرار داشت ولی وارکرفت 2  برای ویندوز نیز طراحی شده بود با این‌که هنوز بر پایه سیستم DOS بود. وارکرفت 2 ادامه بازی قبلی بود با این فرض که در وارکرفت 1 اورک‌ها پیروز شده‌اند. در سال 1996 بسته گسترش وارکرفت 2  به نام Beyond the Dark Portal به بازار آمد که برای اولین بار دنیای اورک‌ها درانور را نشان می‌داد. بلیزارد در 1999 نسخه‌ای دیگر از وارکرفت 2 ارائه کرد که آن را در Battle.net نیز می‌شد بازی کرد. تا امروز بازی دو بعدی قدیمی طرفداران خودش را دارد و هنوز مسابقاتش در Battle.net برگزار می‌شود. با وجود این همه بازی‌های رایانه‌ای جدید خودتان حساب کنید که یک بازی باید چه خصوصیاتی داشته باشد که محبوبیتش را این همه سال حفظ کند و تصور کنید که در زمان خودش چه اثری داشته است.

کتاب حاضر یکی از مهم‌ترین برحه‌های تاریخ در دنیای ازراث را روایت می‌کند. این کتاب بیشترین تعداد نام اشخاص، مکان‌ها و وقایع را میان کتاب‌های دیگر وارکرفت دارد. بنابرین، لازم دیدم نقشه‌ای به زبان فارسی، حداقل برای این‌ کتاب و برای نواحی که داستان در آن‌ها اتفاق می‌افتد طراحی کنم. امیدوارم خوانندگان کم و کاست آن را ببخشند و هوادران عنایت داشته باشند که نقشه تنها برای دیدن موقعیت نیرو‌های متحدین و هورد و مسیر‌های آنان است، نه این‌که بشود با آن در World of Warcraft راه پیدا کرد!

 نام اشخاص، القاب و قبایل اورک و بیشتر مکان‌ها را مطابق معمول انگلیسی در متن آورده‌ام. از طرفی حیف است نامی که در زبان خودش زیباست را معادل دربیاوریم، و دیگر این‌که بسیاری از آنان معادل دقیقی در زبان فارسی ندارند. ولی برای کسانی که علاقه‌مند هستند نهایت تلاشم را کرده‌ام در پانویس‌ها معادل فارسی را بنویسم و اگر توضیحی لازم دانستم داده‌ام. امیدوارم که مورد پسند باشند.

تعداد اسامی آشنا برای هواداران و آشنایان به وارکرفت در این کتاب بسیار است. برخی کاملاً آشنا هستند، ولی برخی در گوشه کنار بازی‌ها پنهان شده‌اند. ابتدا خواستم این‌که هر کدام را در کدام بازی و در کجا می‌شود پیدا کرد را در پانویس بیاورم، ولی تصمیم گرفتم کسانی که علاقه‌مند هستند خودشان دنبالشان بروند، مطمئن باشید یک‌بار دیگر بازی‌ها را مرور کنید بیشترشان را خواهید شناخت. جوینده یابنده است!

میان داستان این کتاب و کتاب قبلی، The Last Guardian، حدود 6 سال اختلاف وجود دارد. کتابی وقایع این سال‌ها را تا به حال دقیق روایت نکرده است، ولی وقایع مهمش هم زیاد نیستند. مِدیو با کمک وارلاک اورک، گولدان، اورک‌ها را از دنیای خودشان به ازراث می‌آورد. اورک‌ها از درگاه سیاه بیرون می‌ریزند و به ازراث حمله می‌کنند و استرم‌ویند، شهر اصلی آن‌جا را تصرف می‌کنند. مِدیو به دست لوثار دوستش و کادگار شاگردش کشته می‌شود، و لوثار بازماندگان استرم‌ویند را جمع کرده و به دریا می‌زند و به قاره‌ شمالی پناه می‌برد.

توضیحی لازم است درباره نام ازراث بدهم. ازراث هم به قار‌ه‌ای گفته می‌شود که درگاه سیاه و استرم‌ویند در آن قرار دارند، و همچنین به کل دنیای انسان‌ها. و هر دو هم صحیح است! ازراث توسط انسان‌ها آراثوری، که شرحشان در کتاب خواهد رفت، به دنیایشان گفته شد، و این نام بر قاره‌ای که به آن کوچ کردند باقی ماند. این‌که چرا در وقایع سه کتاب چشمه جاودانگی که قبل از آمدن انسان‌ها به این دنیا اتفاق می‌افتد الف‌های شبانگاه دنیایشان را ازراث می‌خوانند مشخص نیست. برخی می‌گویند این اشتباهی در نوشتار کتاب‌ها بوده، و برخی معتقدند زبان انسان‌ها از زبان همان زمان مشتق شده و این نام از آن‌موقع بوده است. خلاصه، امیدوارم خوانندگان کتاب‌های قبل وقتی نام ازراث در این کتاب آورده می‌شود سردرگم نشوند، در تمام این کتاب ازراث به قاره‌ای گفته می‌شود، نه یک دنیا.

نکته بسیار مهم دیگر این است که وقایع این کتاب تحت تأثیر سه کتاب چشمه جاودانگی است. در آن کتاب خواندیم که چند نفر از آینده به گذشته فرستاده می‌شوند تا آن را از نیرو‌های اهریمنی که در آن نفوذ کرده‌اند حفظ کنند و با این کار باعث می‌شوند تغییرات اجتناب ناپذیری را آینده به وجود آید. در اصل قبل از هجوم هورد به لوردران، قاره شمالی ازراث، انسان‌ها، الف‌ها و دووُرف‌ها و گنوم‌ها باید متحد شده باشند. ولی اکنون در این کتاب این‌طور نیست و این نژاد‌ها پس از حمله هورد متحد می‌شوند، همچنین از گنوم‌ها در ارتش متحدین خبری نیست. گابلین‌ها هم در هورد حضور ندارند. به صورت غیر رسمی این اختلافات با داستان بازی نتیجه آن تغییرات اعلام شده است. حالا باور کنیم که نویسنده حواسش نبوده یا واقعاً این‌طور است بر عهده خودمان است!

تغییرات دیگری نیز در داستان وجود دارند و به برخی از وقایع مهم اشاره نشده است که از حوصله خوانندگان خارج است. ولی نتیجه یکی است و نبرد‌ها و نتایجشان یکسان است. امیدوارم که از خواندن کتاب لذت ببرید و مانند همیشه مشتاق هرگونه نظرات و پیشنهاد و مخصوصاً انتقادی هستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 16:52  توسط احسان مقصودی  | 

ضمیمه بریسینگر

سلام دوستان عزیز

 

با توجه به چاپ جلد دوم بریسینگر، برای تکمیل کردن مطالب کتاب تلفظ‌های کتاب را اینجا آورده‌ام. برخی از تلفظ‌ها ممکن است با تلفظ‌های کتاب تفاوت کند، دلیلش هم اینست که من به خاطر این‌که انسجام مطالب از بین نرود به مترجم‌های قبلی وفادار بوده‌ام، ولی این‌جا تلفظ صحیح تقدیم شما می‌گردد. اگر سؤالی بود در خدمت هستم.

Ajihad—AH-zhi-hod  آژیهود

Alagaësia—al-uh-GAY-zee-uh اَ-لِ-گِی-زی-یِ

Arya—AR-ee-u    « مانند «عاریه» که «عَریه» تلفظ شود. « اَریِ

Blödhgarm—BLAWD-garm          بلاوْدگَرم

Brisingr—BRISS-ing-gur  بْریس-اینگ-گِر        

Carvahall—CAR-vuh-hall  کَر-وِ-هال

Dras-Leona—DRAHS-lee-OH-nuh دراس-لیو-نِ

Du Weldenvarden—doo WELL-den-VAR-den   وَردِن - دو -وِلدن

Ellesméra—el-uhs-MEER-uh اِلِ-هْسْ-میر-هِ   

Eragon—EHR-uh-gahn

تلفظ بحث انگیز! توجه داشته باشید که نه «اروگان» صحیح است و نه «اراگون». تلفظ اصلی اِرٍِِگان (eregan) است، که هم اروگان شنیده می‌شود و هم اراگون. با توجه به مطالب مترجمان قبلی، من از اروگان استفاده کردم.

Farthen Dûr—FAR-then DURE (durerhymes withlure )  فارثن دور  یا  فارذِن دور

Galbatorix—gal-buh-TOR-icks گَلْ-بِتوریکس

Gil’ead—GILL-ee-id گیلی-یِد

Glaedr—GLAY-dur گْلِیْ-دِر

Hrothgar—HROTH-gar هروث-گَر

Islanzadí—iss-lan-ZAH-dee ایس-لَن-زا-دی

Jeod—JODE (rhymes withload )  جُ-وْ-د   مانند          

Murtagh—MUR-tag (murrhymes withpurr ) مِر-تَگ

Nasuada—nah-soo-AH-dah نَ-سو-آ-دَ

Nolfavrell—NOLL-fah-vrel (nollrhymes withtoll ) نُل-فَوْ-رِل

Oromis—OR-uh-miss اُ-رِ-میس

Ra’zac—RAA-zack را-زَک

Saphira—suh-FEAR-uh سِ-فی-یرِ

Shruikan—SHREW-kin شْرو-کین

Sílthrim—SEAL-thrim سیل-ثْریم

Skgahgrezh—skuh-GAH-grezh اسکِ-گا-گرِژ

Teirm—TEERM تیرم

Trianna—TREE-ah-nuh تری-یَ-نِ

Tronjheim—TRONJ-heem ترُنج-هیم

Urû’baen—OO-roo-bane او-رو-بِیْن

Vrael—VRAIL ورِیل

Yazuac—YAA-zoo-ack یا-زو-اَک

Zar’roc—ZAR-rock زَر-راک

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 13:13  توسط احسان مقصودی  | 

جلد دوم بریسینگر

سلام وارگینستئودز طنبتاهعائس زئسیا شتایش! به زبون دوورف های زیر کوه های مش قنبر میشه سلام بچه ها

جلد دوم ترجمه شد.  الان دارم ویرایش می کنم و احتمالاْ شنبه بدم ناشر. این تیکه سپاس گذاری خود پائولینی در ته کتابه که قرار بود تو جلد دو بیاد ولی نیومد و من حیفم اومد شما نبینید. اگه خواستین جایی کپی کنید با ذکر منبع باشه لطفاْ. و با خوندن این متن ممکنه بعضی جاهای کتاب لو بره. با مسئولیت خودتون بخونین. ممنون

 

کِوِثا فریکایا[1]. درود، دوستان.

نوشتن بریسینگِر[2] مفرح، جذاب و قدری دشوار بود. هنگامی که آغاز به نوشتن کردم حس کردم که داستان معمای بزرگی است که باید بدون راهنمایی یا دستورالعمل حلش کنم. تجربه‌ای بسیار رضایت‌بخش بود، با وجود چالش‌هایی که هر از گاهی پیش می‌آورد.

به خاطر پیچیدگی‌ داستان، بریسینگر بسیار بزرگ‌تر از آن‌چه فکرش را می‌کردم از کار درآمد. آن‌قدر که در حقیقت مجبور شدم که سری کتاب‌ها را از سه‌تا به چهارتا افزایش دهم. بنابرین سه‌گانه میراث[3]  به مجموعه میراث[4]  تغییر یافت. و از این تغییر خوشحالم. با یک جلد دیگر در این سری می‌توانم به هویت‌‌ و روابط شخصیت‌های داستان را با سرعتی طبیعی‌تر بپردازم و آن‌ها را بسط دهم.

همانند اروگان و ِالدِست هرگز نمی‌توانستم این کتاب را بدون حمایت گروهی با استعداد که همیشه سپاس‌گذارشان هستم تمام کنم. آن‌ها عبارتند از:

در منزل: مادرم، به خاطر غذا، چای، نصیحت‌ها، همدردی، صبوری بی‌پایان و خوش‌بینیش. پدرم، برای طرز نگاه بی‌همتایش، توجه دقیق به داستان و نثر من، کمک برای انتخاب عنوان داستان، و برای این ایده که شمشیر اروگان زمانی که صدایش کند شعله‌ور شود (خیلی جالب بود!). و تک خواهرم، آنجِلا برای این‌که رضایت داد در شخصیتش دست ببرم و برای معلومات بسیارش در زمینه اسامی، گیاهان و تمام چیزهای پشمی و نخی.

در خانه نویسندگان[5]: سایمون لیپسکار[6]، وکیلم، برای دوستی و سخت کوشیش، و برای این‌که آن هُل مورد نیاز را در آغاز نوشتن بریسینگر به من داد تا به موقع تمامش کنم. (که بدون آن نوشتن کتاب دو سال دیگر طول می‌کشید.) و دستیارش جاش گِتزلِر[7] برای همه کار‌هایی که برای سایمون و سری میراث انجام داده می‌دهد.

در انتشارات ناپف: ویراستارم میشِل فرِی[8]  که به من کمک کرد تا نسخه اولیه کتاب را سر و سامان بدهم و جمع و جورش کنم. (اولین دست نوشته خیلی بزرگ‌تر بود، دویست صفحه بیشتر داشت.) کمک ویراستار میشل بروک[9] که او نیز خیلی برای ویرایش زحمت کشید و به ما کمک کرد خلاصه اروگان و الدست را تهیه کنیم. مدیر روابط عمومی و بازاریابی جودیث هاوت[10] که از همان اول این سری را همه جا معرفی کرد. مدیر تبلیغات کریستین لابُف[11]، مدیر هنری ایزابِل وارِن-لینچ[12] و تیمش که ظاهری درجه یک به کتاب دادند، جان جود پالِنکار[13] برای جلد باشکوه جلد کتاب، (نمی‌دانم چه‌طور می‌خواهد برای کتاب چهارم جلدی از این هم بهتر طراحی کند!) مدیر اجرایی نسخه‌برداری آرتی بِنِت[14] که هر کلمه، واقعی یا ساختگی، را با نهایت دقت بررسی کرد، چیپ گیبسون[15] ، مدیر بخش کودکانِ رَندُم هَوس[16]، مدیر چاپ ناپف نانسی هینکِل[17] برای حمایت بی‌دریغش، جوآن دِمِایو[18] مدیر فروش و تیمش (آفرین و متشکرم!)، مدیر بازاریابی، که تیمش چنان طراحی‌های تأثیرگذاری انجام دادند، لیندا لئونارد[19] در بخش رسانه‌های نو، برای تمام تلا‌ش‌هایش در بازاریابی‌های آن‌لاین، در بخش تولید لیندا پالادینو[20]، میلتون وِیکرو[21] و کارول ناتون[22]، پم وایت[23]، جاسلین لانژ[24]، و سایر تیم حقوق فرعی که کاری حقیقتاً غیر عادی در زمینه فروش سری وراثت در کشورهای سراسر دنیا به زبان‌های مختلف انجام دادند.جانِت رِنارد[25] ویراستار نسخه تکثیر، و همه کسانی که در ناپف از من حمایت کردند.

در کتابخانه شنیداری[26]: جِرارد دویل[27] که به دنیای آلاگِیزا با صدایش جان می‌بخشد، تارو مِیِر[28] برای این‌که تلفظ زبان‌های ساختگی مرا به درستی درک کرد، اوریل موسکویتز[29] که همه چیز را کنار هم قرار داد، و آماندا دی‌آسیِرنو[30]، ناشر کتابخانه شنیداری.

از همه شما متشکرم.

صنعت ساخت شمشیر‌های ژاپنی نوشته لئون و هیروکو کَپ و یوشیو یوشیهارا[31] معلوماتی را که برای وصف دقیق فرایند ذوب‌کاری و آهنگری در فصل ذهن برتر از فلز لازم داشتم را فراهم کرد. کتاب را به کسانی که درباره ساخت شمشیر (مخصوصاً ژاپنی) علاقه‌مندند توصیه می‌کنم. می‌دانستید که آهنگران ژاپنی میله‌ای آهنی را می‌کوبیدند تا این‌که سرخ و داغ شود و سپس آن را به تخته نازکی از چوب سدر که با سولفور پوشیده شده بود تماس می‌دادند و با آن آتش کوره‌شان را روشن می‌کردند؟

و همچنین برای آن‌هایی که مرجع فصل خدای تنها را زمانی که اروگان و آریا دور آتش نشسته‌اند را فهمیده‌اند، تنها عذر من این است که دکتر[32] می‌تواند به همه جا سفر کند، حتی جهان‌های متناوب[33].

هِی! من هم از طرفدارانش هستم!

در نهایت و مهم‌تر از همه، از شما تشکر می‌کنم. متشکرم که که بریسینگر را خواندید. متشکرم که که تمام این سا‌ل‌ها همراه مجموعه وراثت بوده‌اید. بدون حمایت شما، هیچ‌گاه نمی‌توانستم این مجموعه را بنویسم، و نمی‌توانم تصور کنم که چه کاری غیر از آن می‌توانستم انجام دهم.

بار دیگر ماجراهای اروگان و سفیرا به پایان رسیده است، و دوباره به پایان این راه سرگشته رسیده‌ایم... ولی تنها برای زمان حاضر. مسافت بسیاری پیش رویمان قرار دارد. کتاب چهارم به محض این‌که تمامش کنم چاپ خواهد شد، و قول می‌دهم که هیجان‌ انگیزترین بخش این مجموعه باشد. نمی‌توانم صبر کنم تا بخوانیدش!

سِی اونر سوِردار سیتجا هِوَس![34]

کریستوفر پائولینی

20 سپتامبر 2008



[1] Kvetha Fricaya

[2] Brisingr

[3] Inheritance Trilogy

[4] Inheritance Cycle

[5] Writers house

[6] Simon Lipskar

[7] Josh Getzler

[8] Michelle Frey

[9] Michele Bruke

[10] Judith Haut

[11] Christine Labov

[12] Isabel Warren-Lynch

[13] John Jude Palencar

[14] Artie Bennet

[15] Chip Gibson

[16] Random House

[17] Nancy Hinkel

[18] Joan Demayo

[19] Linda Leonard

[20] Linda Palladino

[21] Milton Wackrow

[22] Carol Naughton

[23] Pam White

[24] Jocelyn Lange

[25] Janet Renard

[26] Listening Library

[27] Gerard Doyle

[28] Taro Meyer

[29] Oril Moscowitz

[30] Amanda D’Acierno

[31] The craft of the Japanese Swords by Leon and Hirolo Kapp and Yoshio Yoshihara

[32] ارجاعی به سری تلویزیونی دکتر هو (Doctor Who) است که در آن او با همراهانش در زمان و فضا سفر می‌کند و با دنیاها، زمان‌ها و موجودات دیگر آشنا می‌شود. در این‌جا پائولینی به قسمتی از این سری اشاره می‌کند (سری دوم، قسمت اول) که خدای تنها لقبی است که به دکتر هو داده می‌شود. م

[33]دنیاهای موازی و متناوب از مباحث فیزیک کوانتوم هستند که به داستان‌های فانتزی راه پیدا کرده‌اند. این یعنی واقعیت‌ها و هستی‌هایی وجود دارند که در فضا و زمانی دیگر ولی همراه جهان ما حرکت می‌کنند. پائولینی آلاگیزا را به یکی از این دنیاها تشبیه کرده و دکتر هو نیز که کارش سفر به این قبیل دنیاهاست را در آن راه داده است. م

[34] Sé onr sverdar sitja hvass! باشد که شمشیرهایتان همیشه تیز باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 21:52  توسط احسان مقصودی  | 

بریسینگر جلد دوم

سلام دوستان

 

با توجه به پرسش های بسیار که جلد دوم بریسینگر کی میاد٬ باید بگم که حدود دو تا چهار هفته دیگه میاد بیرون٬ هنوز دارم ترجمه می کنم. چرا اینقدر طول کشیده؟ چون اولاْ جلد دوم بیشتره٬ دوماْ مهمتره پس باید دقیقتر باشه٬ سوماْ سخت تره و زمان بیشتر می بره.

پاسخ به سوالات شما:

من حق الترجمه ای کار میکنم٬ پس فقط ناشره که این وسط ضرر میکنه. البته آقا زارب این به اون در هم نمیشه٬ نشرای دیگه ای هم هستن٬ ولی براشون کیفیت کار اهمیت نداره. نمونمش همون ناشر کتاب بچه های هورین. من به خاطر علاقه و تفریح و اینکه مترجم خوبی برای اینکار نبود طلوع هورد رو شروع کردم. برای دوستانی که ای میل زده بودند پرسیده بودند، من دانشجوی مهندسی کشاورزی مقطع لیسانس در تهران هستم. متولد ۶۶.

قرار نیست همه کتابای وارکرفت رو من ترجمه کنم، ولی هر کتابی که کریستی گولدن داشته باشه کار من خواهد بود! (یک راهنمایی)

شما لطف دارید. ممنون از تعریف هاتون که خستگیو از تن بیرون میکنه.

یک فصل اشانتیون از جلد دوم بریسینگر به هر کسی که بیشتر تعریف کنه!!!!

ببینم اگه همتون اشانتیون میخواین چرا ایمیل ندادین؟!!!!!

ناشر باید کتاب رو پیشنهاد کنه به من پوریام عزیز تا ترجمه کنم. تو این اوضاع و احوال هیچ ناشری ریسک پذیرفتن کتاب های جدید از هیچ کسی جز خودشو نمی پذیره. من پیشنهاد سری Avatar از مجموعه Forgotten Realms رو داده بودم. خلاصه اونارو هم نوشتم ولی مقبول واقع نشد.

موفق باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 22:4  توسط احسان مقصودی  | 

بریسینگر

نام کتاب: بریسینگر- جلد اول
نویسنده: کریستوفر پائولینی
مترجم: خودم
کتاب از مجموعه وراثت (Inheritance) می باشد.

دیباچه

کريستوفر پائوليني در نوامبر 1983 در کاليفرنياي جنوبي به دنيا آمد. تحصيلاتش را به ‌صورت غيرحضوري در منزل گذراند و مدرک تحصيلي‌اش را از مدرسه‌اي در ايلينويز گرفت. پس از اتمام تحصيلات، کار بر روي اروگان و الدست را آغاز کرد. خواهري به نام آنجلا که نام يکي از شخصيت‌هاي کتاب نيز هست، دارد و با پدر و مادرش در مونتانا زندگي مي‌کند. در سال 2002 انتشارات والدين پائوليني کتاب  اروگان را منتشر کردند. پائوليني جلد کتاب اول که چشم سفيرا بود و نقشه هاي آلاگيزا را خودش کشيد. براي تبليغات کتاب با لباس قرون وسطايي به بيش از 135 کتابخانه و مدرسه رفت و درباره اهميت خواندن و نوشتن صحبت کرد. در تابستان 2002 نويسنده اي از اروگان خوشش آمد و آن را به ناشرش، آلفرد ناپف ، معرفي کرد. او به پائوليني پيشنهاد داد اروگان و باقي مجموعه وراثت را منتشر کند. چنين شد که دومين نسخه اروگان توسط انتشارات ناپف منتشر شد. در سال 2003 پائوليني توسط روزنامه نيويورک تايمز نويسنده پرفروش‌ترين کتاب سال شناخته شد و در سال 2005  ناپف الدست را منتشر کرد.
کارهاي پائوليني به شدت الهام گرفته از کارهاي جی آر.آر تالکين  و افسانه بيوولف  است. کارهاي بروس کووايل ، آندره نورتون ، آن مک کافري ، فرانک هربرت ، فيليپ پولمن ، گارث نيکس  و چند نويسنده ديگر نيز برايش مهم بوده‌اند. طبيعت نفوذ زيادي در کتاب‌هايش دارد تا جايي که اروگان از خوردن گوشت حيواناتي که در افکار و احساساتشان شريک بوده امتناع مي‌کند. الف‌ها را نیز گیاه‌خوار و عاشق طبیعت به تصویر می‌کشد تا جایی که برخی از آن‌ها خودشان را به شکل حیوانات در می‌آورند. (خود پائوليني مي‌گويد که شخصاً گياه‌خوار نيست و این‌که طبیعت اطراف منزلش یکی از مهم‌ترین منابع الهامات او بوده است.)
کارهاي تالکين و ارباب حلقه‌ها در ايران شناخته شده‌اند و نيازي به معرفي ندارند. ولي منبع ديگري که الهام‌بخش بسياري از کارهاي فانتزي بوده، افسانه بيوولف است. بيوولف شعري حماسي به زبان انگليسي قديم به تاريخ 700 تا 1000 سال پس از ميلاد مي‌باشد. نسخه اصلي اين شعر بدون عنوان بوده ولي اين نام به‌خاطر قهرمان اصلي داستان برايش انتخاب شده است. داستان درباره قهرماني از قبايل آلماني جنوب سوئد است که به کمک شاه قبايلي که در دانمارک امروزي قرار داشتند مي‌رود. اين که چرا اين افسانه براي انگليسي‌ها اهميت دارد به اين خاطر است که قبايل آنجلز و ساکسون که اعقاب آنگلوساکسون انگليسي‌ها بودند در جنوب دانمارک سکونت داشتند و اين افسانه در حقيقت داستان زندگي مردم انگلیس درسرزمين‌هاي قديمي‌شان است.
فرهنگ اين مردم و داستان بيوولف در داستان‌هاي وراثت تأثير بسزايي دارند. براي مثال بحث انتقام و خونخواهي در فرهنگ آن مردم از خويشاوندان به ارث مي‌رسد و با ريختن خون يک نفر، خونخواهي نه تنها به صورت يک حس بلکه به عنوان يک وظيفه براي وارث مطرح مي‌شود و مي‌بينيم که در مجموعه وراثت، اروگان بار خونخواهي قتل دايي‌اش توسط رازک‌ها را به دوش مي‌کشد و بيرگيت تا برادر اروگان، روران را به انتقام مرگ شوهرش نکشد آرام نمي‌نشيند. انتقام فردی از خانواده که حتی از او متنفر باشی نیز در این فرهنگ وظیفه به شمار می‌رود. خواسته شاه و سرور بالاتر از قدرت و عقل شخصی قرار می‌گیرد، خود اروگان نیز در این کتاب این‌گونه از فرمانروایاش ناسوادا پیروی می‌کند. در این فرهنگ جبران لطف کسی نه تنها مسئله‌ای اخلاقی است بلکه وظیفه نیز به شمار می‌آید، همان‌طورکه جبران زیانی که به کسی وارد آورده شده باشد. شاید تصور شود در همه فرهنگ‌ها این مسائل وجود دارند، ولی باید بگویم که اگر باشد تنها مسئله اخلاقی است و نه چیزی که کسی در قبال انجام آن احساس مسئولیت کند و اگر نتواند دینش را به این فرهنگ ادا کند شب‌ها خوابش نبرد.
 تالکين نيز از اين حماسه الهامات بسياري گرفته و بسياري از وقايع کتاب هابيت مانند داستان بيوولف است. خود او اعتراف کرد که شخصيت اورک‌ها را از هيولايي به نام گِرِندِل  در اين شعر الهام گرفته است. تالکين در قيد حياتش آخرين ترجمه اين حماسه را نوشت که اخيراً توسط انتشارات تالکين منتشر شده است.
خلاصه اين شعر 3186 خطي از اين قرار است که شاه  هروتگار ( که نام پادشاه فقيد دوورف ها در اين کتاب نيز مي باشد ) تالار بزرگي به نام هيوروت  مي سازد و در آن‌جا او و جنگجويانش به جشن و پايکوبي مي‌پردازند. گرندل که از سر و صدايشان به ستوه آمده به هيوروت حمله مي‌کند و بسياري از جنگجويان هروتگار را مي‌خورد. هروتگار محزون هيوروت را ترک مي‌گويد. بيوولف، جنگجوي جواني که قبلاً هروتگار لطفي در حقش کرده، از شاهش اجازه مي‌خواهد تا به کمک او برود. بيوولف و افرادش در هيوروت مي‌خوابند. شبانه گرندل مي‌آيد. بيوولف دست او را مي‌چسبد و با او کشتي مي‌گيرد. مردان بيوولف شمشيرهايشان را مي‌کشند تا به کمک او بروند ولي جادوي اطراف گرندل شمشيرهايشان را برمي‌گرداند. سرانجام بيوولف دست گرندل را از جا مي‌کند و گرندل به خانه‌اش مي‌رود تا در آن‌جا بميرد. شب بعد از جشن مرگ گرندل، پس از اينکه هروتگار و مردانش مي‌خوابند، مادر گرندل به تالار حمله مي‌کند و بيشتر مردان هروتگار را به انتقام خون پسرش مي‌کشد. بيوولف دوباره مي‌آيد و با شمشيري به نام هِرانتينگ  به کنام مادر گرندل در زير آب‌هاي درياچه‌اي مي‌رود. آن‌جا در نبرد با مادر گرندل در‌مي‌يابد که شمشيرش قادر نيست به هيولا آسيب بزند. آن را دور مي‌اندازد و شمشيري از اسلحه خانه مادر گرندل برمي‌دارد که تا آن لحظه در هيچ نبردي به‌کار نرفته بود. با آن او را مي‌کشد و سر از تن جسد گرندل جدا مي‌کند و آن را براي هروتگار مي برد.
بيوولف به تدريج شاه مردمش مي‌شود و با اژدهايي که به سرزمينش حمله کرده مي‌جنگد و او را مي‌کشد ولي بر اثر زخم هاي وارده مي‌ميرد. او را با گنجينه اژدها به خاک مي‌سپارند.
يکي از کليدي‌ترين عناصر مجموعه وراثت، اژدها است. اژدها موجودي افسانه‌اي است که تقريباً در تمام فرهنگ هاي دنيا حضور دارد. توصيف فيزيکي و توانايي هاي آن در فرهنگ‌هاي مختلف بسيار متفاوت است ولي وجه اشتراکش، موجودي مار مانند يا خزنده‌سان است که معمولاً قدرت‌هاي جادويي دارد.

اژدهايان فرهنگ‌هاي شرقي مانند چين، ژاپن، کره و ... موجوداتي مار مانند هستند که بر نيروهاي طبيعت و مذهب و جهان هستي حکم مي‌رانند. آن‌ها اغلب موجوداتي خدای‌گونه هستند که نيک و خيرانديش مي‌باشند. اژدهايان شرقي در هر فرهنگي نام مخصوصي دارند. براي مثال در ژاپن ريو  خوانده مي‌شوند، در کره به سه نام ايموگي ، گيو  و يانگ ، در هند و اندونزي ناگا  و در چين لانگ . در چين اژدهاي پنج چنگاله مختص امپراتور مرد بود (و ققنوس براي امپراتور زن) و اگر کسي غير از امپراتور از نشان و تصوير آن استفاده مي‌کرد اعدام مي‌شد (اژدهاي سلطنتي).
در زبان پارسي واژه اژدها از کلمه اژي دهاک (ضحاک) آمده است . اژدهايان پارسي موجوداتي خونخوار و پليد بوده‌اند و عقيده بر اين بوده که رنگ پوست آن‌ها به رنگ چشمان مادرشان است.
اژدهايان غربي موجوداتي سوسمار مانند بوده با دوپاي جلويي و دو پاي عقبي که بال‌هاي چرمين داشته و آتش از دهانشان بيرون مي‌آمده است. در حالي که اژدهايان شرقي خيراندیش فرض مي شده‌اند. اژدهايان اروپايي پليد يا در بهترين حالت جانوري شکارچي بوده‌اند. آن‌هايي که دو پاي جلويي را نداشته باشند وايورِن  می‌ناميده‌اند.
اژدهايان در برخي اديان نيز شناخته شده‌اند. براي مثال در دين مسيحیت آمده است که سنت جورج، در نبرد اژدهایي را مي‌کشد.
 واژه Dragon  از واژه يوناني  Draknotos  به معني مار آمده است. اژدهايان فانتزي‌هاي نوين (از جمله مجموعه وراثت) حداقل از لحاظ فيزيکي بيشتر شبيه اژدهايان غربي هستند. اژدهايان معمولاً خردمند‌تر از انسان‌ها هستند و نيروي جادويي مافوق طبيعي دارند. سمبل عمر طولاني و ثروتند و در برخي از فرهنگ‌ها مي‌توانند به زبان انسان صحبت کنند.
موضوع پيوند اژدها با سوارش ابتدا در مجموعه اي از داستان هاي کوتاه به نام  اژدها سواران پِرن  نوشته آن مک‌کافري پيش کشيده شد که در آن بين اژدها و سوارش در بدو تولد اژدها پيوند عميق ذهني به وجود مي‌آمد. در مجموعه وراثت نشان داده شده است که اين پيوند مي تواند براي خوبي‌ (اروگان) و براي بدي‌ (شاه و مورتاگ) به‌کار گرفته شود.
عنصر ديگر اين مجموعه جادوي کلمات است. زبان ابزاري براي خلق کردن است و مي‌تواند از هر سلاحي نيرومندتر باشد. فلسفه جادوي مجموعه وراثت نيز از همين قدرت زبان است. خود اين زبان ريشه در زبان آلماني قديم دارد. (زبان قبايل آنجلز و ساکسون و ديگر قبايلي که حوالي دانمارک سکونت داشتند.) بسیاری از تلفظ‌ها و حتی لغات شبیه این زبان منسوخ شده است.
 در اين مجموعه آمده است که  جادو در زبان گذشته آزاد و بي قيد و بند بود و خطر ناک، چون اگر کسي در به کار بردن آن دقت نمي‌کرد يک حواس پرتي براي ايجاد فاجعه‌ای کافي بود. نژادي باستاني به نام  مردم خاکستري   پس از يک چنين فاجعه‌اي با افسوني جادو را به زبان خودشان، زبان کهن ، پيوند مي‌دهند ولي همه آن‌ها در اثر فشار وارده مي‌ميرند و پس از آن‌ها، الف‌ها از آن زبان استفاده مي‌کنند.
به زبان کهن نمي‌توان دروغ گفت. هر موجودي در اين زبان نامي دارد که در حقيقت نام راستين  آن است که هر کس اين نام راستين را بداند مي تواند آن موجود را به سلطه خود درآورده و تحت اختيارش بگيرد. حتي خود زبان کهن نيز نام راستين خودش را دارد و قدرت آن در دست کسي است که آن را بداند. نام راستين در حقيقت طبيعت و سرشت يک موجود است و دانستن آن يعني دانستن طبيعت آن موجود.
نام ها در تاريخ و دنيا جايگاه بسيار مهمي دارند، خواه خواص جادويي داشته باشند خواه نداشته باشند. در مصر باستان، ساحران نام راستين خدايانشان را مي‌دانستند و آن‌ها را براي افسون‌هايشان به کار مي‌گرفته‌اند. در بسياري از افسانه‌هاي جديد و قديم، نام يک موجود منشأ قدرت آن است. در قرون وسطي دانستن نام شياطين براي احضار کردن يا راندن آنها لازم بود. در دين مسيحيت نامي که هنگام غسل تعميد به کودک داده مي‌شود در مراسمي که مانند بيرون راندن ارواح پليد از بدن، به‌کار برده مي‌شود. کاهن اعظم يهوديان باستان ادعا مي‌کرد که نام راستين خداوند را مي‌داند و آن را از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌کردند. در کتاب هابيت از تالکين زماني که اژدهايي از قهرمان داستان نامش را مي‌پرسد، او مي‌گويد احمقانه است که کسي نامش را بيهوده به ديگري بگويد. هکرهايي که در دنياي مجازي امروزي کار مي کنند نام هاي اصلي خودشان را مانند نام راستين افسانه‌اي محافظت مي‌کنند. زيرا اگر کسي آن را بداند مي‌تواند براي باج خواهي و دستگيريشان از آن استفاده کند.
ناشناخته‌ها و شناخته‌ها در دنياي ما بسيارند. خواستم گوشه‌اي از آن‌ها را بازگو کنم تا شايد واقعاً بتوان دید که در پس هر افسانه‌اي حقيقتي نهفته است. براي ما که بسياري از موضوعات و تعبيرات کتاب بيگانه است، لازم است پيش از خواندن چنين داستان‌هايي (يا پس از آن) کمي هم درباره منشأ و فلسفه آن تحقيق کنيم وگرنه آن لذتي که بايد از خواندن چنين کتابهايي ببريم را نخواهيم برد، زيرا اين کتاب ها حرف و داستان نيستند. فانتزي در حقيقت آميزشي از افسانه‌هاي مختلف است و هر کدام ريشه‌اي کهن در فرهنگ و وجود ما دارند.
و اما درباره ترجمه کتاب. از آن لذت بردم. نه اينکه متن ساده و رواني داشته باشد، اتفاقاً برعکس. کتاب سرشار از عبارات بديع و توضيحات پيچيده است که نه تنها خواندن کتاب را سخت نمي‌کند بلکه لذت بخش هم مي‌کند. در ترجمه سعي کردم تا جايي که به شيوايي و رواني متن به زبان فارسي لطمه وارد نيايد، تعبيرات نويسنده را به کار ببرم. در ضمن نام دیگر این کتاب هفت سوگند اروگان شبح‌کش و سفیرای فلس درخشان است.  واحد‌های انگلیسی که در این کتاب به کار برده شده‌اند نیز از این قرار است:

اینچ برابر دو و نیم سانتی‌متر
فوت برابر دوازده اینچ
یارد برابر سه فوت
مایل برابر هزار و هفتصد و شصت یارد یا تقریباً یک و نیم کیلومتر
لیگ برابر تقریباً چهار و نیم مایل
پوند برابر تقریباً نیم کیلوگرم

نام مکان‌ها را سعي کردم معادل فارسي بياورم ولي القاب، نام‌هاي زبان کهن و نژادهاي ديگر را دست نخورده گذاشتم و در پانويس‌ها همه را توضيح داده‌ام. اگر جايي لازم بود براي فهم عبارات به کار رفته توضيح کوچکي در پانويس داده‌ام و در کل تلاش کرده‌ام خوانندگان گرامي همان لذتي را از کتاب ببرند که از خواندن متن اصلي مي برده‌اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 8:41  توسط احسان مقصودی  | 

کتاب طلوع هورد

نام کتاب: طلوع هورد

نویسنده: کریستی گولدان

مترجم: خودم

انتشارات: نشر زهره

مقدمه کتاب

 

هشت سال پیش بود که بازی استارکرفت (Starcraft) را روی کامپیوترم ریختم و بازی کردم. یادم می آید که برای اولین بار بود که لذت یک بازی استراتژی با داستانی زیبا و جذاب به همراه سبکی منحصر به فرد را تجربه می کردم. گیم باز های قدیمی یادشان هست که بازی های استراتژی مطرح آن موقع Age of empires و بعد ها Age of mythology بودند. ولی این بازی کشش دیگری داشت. دو سال بعد وارکرفت را دوستی به من داد. کامپیوترم یک 486dx بود که با نفت و ذغال کار می کرد و که حافظه اش 1 گیگابایت نمی رسید! بنابرین دزدکی بازی را روی P3 برادرم ریختم و دزدکی هم بازی کردم. کشش بازی، مخصوصاً داستان منحصر به فردش دست من را بالاخره رو کرد. ناگفته نماند که برادرم هم شیفته این بازی شد، البته آن را بازی نکرد ولی همراه من دنبالش می کرد!

بعد از این مدت ها دنبال این بودم که از این طرف و آن طرف اطلاعاتی درباره داستان بازی پیدا کنم. با بازی هایی که شرکت بلیزارد می ساخت بیگانه نبودم. بعد از استارکرفت، دیابلو2 (Diablo) را هم بار ها و بار ها و بار ها (دیابلو باز ها متوجه می شوند!) بازی کرده بودم و داستان آن هم جذاب بود با اینکه بیشتر در فیلم هایش مشخص می شد تا در داخل بازی. ولی وارکرفت چیزی دیگر بود. پس از مدت ها سر و کله زدن با اینترنت، آخر سر چیزی را که می خواستم در خود CD وارکرفت پیدا کردم! فایلی کم تر از 1 مگابایت با فرمتpdf  به نام Warcraft Manual، و تقریباً هر چه می خواستم داخلش بود. تاریخچه هر نژاد، تاریخ کلی دنیای ازراف، موجوداتی که در آن بودند، همه و همه با طول و تفصیل نوشته شده بود. از تعریف کردن داستان بازی برای سایر رفقایم هم من لذت بردم و هم آن ها!

کنجکاو شدم ببینم وارکرفت 2 و 1 چگونه بازی هایی بودند. آن ها را به زحمت پیدا کردم و روی کامپیوترم (که حالا یک سلرون 450 بود!) بازی کردم. با اینکه واقعاً قدیمی بودند و حتی وارکرفت 1 تحت DOS بود، باز هم همان فیلم ها (با کیفیت پایین، ولی نسبت به زمان ساخت شان بسیار خوب بودند) و داستان پر کشش را داشتند. با اینکه وارکرفت 1 و 2 فقط درباره اورک ها و انسان ها و نبرد میان آن ها بود، باز هم به فهم وارکرفت 3 بسیار کمک کرد. سپس بسته گسترش بازی The Frozen Throne  دوسال بعد بیرون آمد که خیلی از نقاط تاریک را روشن کرد و سوالات بیشتری مطرح کرد.

متاسفانه من هم مانند برخی از وارکرفت بازهای قدیمی از World of Warcraft نا امید شدم. بازی برای من کشش نداشت (بیشتر به خاطر اینکه داستان خاصی نداشت و وقتش را نداشت.) و دنبالش نرفتم. با این حال هنوز هم وقایع بازی که از نظر داستانی مهم باشند را دنبال می کنم. در عوض کتاب هایی را که می توانستم از اینترنت پیدا کردم و مطالعه کردم.

داستان وارکرفت به نظر من مانند اکثر فانتزی های مدرن دوره ما، ریشه در پدر فانتزی های مدرن، کتاب های تالکین و ارباب حلقه ها دارد. تالکین افسانه های قدیمی کشور های مختلف را جمع آوری کرد، گاهی شاخ و برگ بهشان داد و گاهی هرسشان کرد. به موجوداتی مانند اورک، الف، گابلین و ... قالبی جدید و جامع داد. اگر به داستان های ملل دیگر نگاهی بیاندازید (بهترین نمونه ها را در اساطیر کشور های اروپایی می توانید پیدا کنید، مخصوصاً داستان های هانس کریستین اندرسن) هر داستانی برای خودش شکل و اخلاق خاصی برای این موجودات دارد. یکی اورک را موجودی دله دزد معرفی می کند، دیگری ترسو و گوشه گیر. در یکی الف موجودی است که در غنچه گل می خوابد و از شهد آن تغذیه می کند و در دیگر موجودی شرور و حیله گر است. مقدمه کتاب یاران حلقه ترجمه آقای رضا علیزاده از انتشارات روزنه به گوشه ای از این افسانه ها اشاره می کند.

تالکین اولین کسی بود که اورک ها را موجوداتی جنگجو و شرور، الف ها را بلند قد با گوش های نوک تیز و دارای عمر جاودان، دورف ها را کوتاه قد و استوار مانند سنگ معرفی کرد. وی اورک ها را دشمن تمام نژاد های دیگر می شمارد و دیگر نژاد ها علیه آن ها باید متحد شوند تا سرزمینشان آزاد شود. فانتزی ها، مخصوصاً بازی ها از این شخصیت هایی که مورد قبول عامه قرار گرفته بود الهام گرفتند و تمام این نژاد ها در فانتزی های مدرن شباهت های بسیاری دارند. دیگر شما الفی را نمی بینید که در غنچه گل زندگی کند، هفت دورف مهربان سفید برفی، در وارکرفت پتک و تبرشان را بر سر دشمنان می کوبند، و اورک دلسوزی معمولاً وجود ندارد که بچه یتیمی را بزرگ کند.

نبرد بین خیر و شر این فانتزی ها، از مباحث بسیار قدیمی است. سارگارس و لژیون آتشینش، مانند شیطان و ارتش جهنم هستند که در روایات مسیحیان در پایان دنیا با ارتش بهشت در نبرد آخر زمان خواهند جنگید. سارگارس مانند شیطان، موجود خوبی بوده است که گرفتار خود بینی اش شده و حالا هر چه را که تایتان های خوب و پاک آفریده اند و نظم داده اند را می خواهد به نابودی و آشوب بکشاند و موجودات دیگر را فریب می دهد و همراه خودش می کند. این سناریو در تاریخ تمام نژاد ها تکرار می شود، آن ها را دو دسته می کند و به جان هم می اندازد. اورک ها را کیل جیدن فریب می دهد و الف های شبانگاه را خود سارگارس و ...

 شخصیت های فانتزی، جادو ها و ... را بدون شک بازی ها پروراندند و شکل دادند. به استثنای وارکرفت و تک و توکی دیگر، بیشتر بازی های نقش آفرینی اولین بازی هایی بودند (و هستند) که جزییات این شخصیت ها را آشکار می کردند. وارکرفت برای اولین بار، اورک های سبز پوستی را نشان داد که ناگهان به دنیای انسان ها وارد می شوند و شروع به کشتار آن ها می کنند و حضور این نوع اورک در وارکرفت  باعث شهرت آن شد به طوری که اورک نماد این بازی قرار گرفت.

 در وارکرفت 2 نبرد میان اورک ها و انسان ها به دنیای اورک ها، درانور، کشیده می شود و پای اهریمنان به داستان باز می شود. وارکرفت 3، تمام این ها را در قالبی بزرگ تر و جامع تر قرار می دهد و اورک ها از دشمنان منفور به موجوداتی که خودشان هم بازیچه دست نیرو های اهریمنی بوده اند تبدیل می کند که رستگاری شان در آزاد کردن خودشان از نفرین اهریمنی است که در خونشان جریان دارد.

کتاب حاضر داستان سقوط اورک ها نه به عنوان یک نژاد، بلکه به عنوان یک فرهنگ و یک مردم است. اورک ها در این کتاب پوستی قهوه ای دارند، در قبایل مجزا زندگی می کنند و در تعادل با طبیعت به سر می برند. به هم خوردن این تعادل، آن ها را در سراشیبی می اندازد که خودشان هم متوجه سقوطشان نمی شوند. با چیره شدن نیرو های اهریمنی بر آن ها، پوستشان سبز می شود، از طبیعت فاصله می گیرند و طبیعت نیز از آن ها دوری می کند و قبایل مجزا تبدیل به هورد ویرانگر وارکرفت 1 می شوند. هورد به در لغت به معنی گله و رمه حیوانات است و چون ارتش اورک ها نیز مانند رمه ای از حیوانات درنده می مانند این نام را بر آن ها نهاده شد. در این کتاب من همان هورد را به کار برده ام، چون اورک ها را به این نام می شناسند و معادل آن به زبان فارسی برای اورک ها جا نیافتاده است.

 همین طور نیز واژه وارلاک (Warlock) که در کتاب های قبلی سیه ساحر ترجمه شده بود را همان وارلاک به کار بردم. وارلاک معادلی در فارسی ندارد، مانند اورک، الف، شیمن (Shaman) و... . وارلاک در وارکرفت به ساحری گفته می شود که نیروی جادویش را از منبعی اهریمنی می گیرد و تماماً برای نابودی و درد به کار برده می شود. در لغت خائن، پست، پیمان شکن و جادوگر مهیب نیز معنی می دهد. به خاطر این کاربرد خاص و اینکه وارلاک را اکثر طرفداران وارکرفت به همین نام می شناسند معادلی برای آن به کار نبردم.

نام حیوانات و مکان ها را در این کتاب را با معادلشان به کار بردم و همین طور القابی را که بیشتر وصف کننده صاحب لقب بوده اند نه بسان نام خانوادگی، مانند دوم همر (Doomhammer) و هل اسکریم (Hellscream). نام قبایل اورک را دست نخورده گذاشته ام، زیرا نامی بیش نیستند و اگر معادل به کار برده شود اشکالات بسیاری در ترجمه جملات به فارسی ایجاد می شود. ولی در انتهای مقدمه من نام قبایل و معنی اسامی شان را نوشته و اگر علتی برای نام گذاری بوده است توضیح داده ام.

اجازه دهید قدری داستان را روشن تر کنم. طرفداران دو آشته وارکرفت با خواندن کتاب ممکن است نقاط مبهمی را دریابند. ما خوانده بودیم که سارگارس (Sargares) قبل از اینکه پلید شود از طرف تایتان ها مأمور شده بود که به جنگ اهریمنان اِرِدار (Eredar) (مانند آرکیماند Archimonde) و ناثرِزیم ها (Nathrezim) یا اربابان وحشت Dread Lords)) برود. تایتان نیرومند این دو نژاد را شکست داد و آن ها را زندانی کرد، ولی ناپاکی و شرارت آن ها بر او تاثیر گذاشت و او را به بدی کشانید. در این کتاب برعکس است، سارگارس بر اردار ها که مردمی نیک و پاک هستند ظاهر می شود و اکثر آن ها به همراه کیل جیدن و آرکیماند را فاسد می کند. با این که با خط داستانی اصلی مغایرت دارد، ولی کتاب مورد تایید بلیزارد و متزن (Metzen)، نویسنده اصلی داستان وارکرفت است و به خاطر پیشرفت و گسترش داستان وارکرفت، اجرای تغییراتی در خط داستانی لازم شده است. امیدوارم که طرفداران ناامید نشوند و بدانند که این داستان از قبلی زیباتر و منطقی تر است. با اینکه من هنوز مطمئن نیستم چه کسی سارگارس را فاسد کرد، شاید ناثرزیم ها به تنهایی!

داستان این کتاب تقربیاً ده هزار سال بعد از سه گانه نبرد باستانیان رخ می دهد، در دنیایی دیگر، درانور، وطن اورک ها. سارگارس در زمان نبرد باستانیان جسمش نابود شد و لژیون اهریمنی عقب رانده شدند. تک قاره دنیای ازراف در اثر نابودی چشمه جاودانگی از هم پاشید و به قاره های کوچک تری تقسیم شد. مَلفیوریِن (Malfurion) والازادگانی (High Born) که می خواستند هنوز از جادو استفاده کنند را تبعید کرد و آن ها در قاره ای دیگر امپراطوری کوئِل تالاس (Quel Thalas) را در مجاورت چشمه خورشید ایجاد می کنند و الف های برین (High Elves) را تشکیل می دهند. در این ده هزار سال، سر و کله قبایل انسان ها در همین قاره که لُردُران (Lordaeron) خوانده می شود مجاور کوئل تالاس پیدا می شود و آن ها سریعاً پیشرفت می کنند و گسترش می یابند. در دنیای درانور، حدود ده هزار سال بعد از وقایع نبرد باستانیان، اورک ها به تازگی دوران اولیه خودشان را پشت سر گذشته اند و اکنون تقریباً دویست سال است که هویتی به عنوان یک نژاد و مردم پیدا کرده اند و می توان گفت مردمی نوپا ولی بومی درانور هستند. تاریخ آن ها با آغاز مذهب شان شروع شده است و آن هم با حضور کوهستان ارواح که می گویند از آسمان افتاده است به وجود آمده است. تقریباً همان موقع مردمی به نام درنآی ها در دنیایشان پیدا شده اند که این ها مردمی کهن ولی بیگانه به این سرزمین هستند. این که چه پیش می آید داستان این کتاب است.

 من سعی کرده ام که تلفظ ها تا حد امکان دقیق باشد، ولی اگر اسمی با تلفظ خاصی مرسوم شده گذاشتم همانطور بماند، مانند تِرال و اَزِراف و سارگارِس (Thrall,Azeroth,Sargares) که در در اصل ثِرال و اَزراث و سارگَرِس باید باشند.

 

این مقدمه کتاب بود. توضیح اینکه بعداْ دیدم متزن درباره اردارها و فاسد شدنشان توسط سارگارس گفته صرفاْ آن موقع یادش نبوده که خودش قبلاْ گفته بوده اردارها سارگارس رو فاسد کردند نه برعکسش!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 6:58  توسط احسان مقصودی  | 

اول

سلام

بعد از سه سال دوباره برمیگردم به عرصه وبلاگ نویسی. خوش آمدم!

وبلاگو بیشتر برای این زدم تا بتونم حرفامو در زمینه ادبیات فانتزی٬ جای اونا در ادبیات کشور ما٬ و ترجمه های اونا بزنم.

خودم کتاب طلوع هورد (کتاب چهارم وارکرفت٬ کریستی گولدن٬ نشر زهره) را ترجمه کردم. چندتا کتاب دیگه هم دارم که تو نوبتن (ترجمه). یکیشون بریسینگر (سومین کتاب مجموعه وارثت اثر کریستوفر پائولینی) است. از دوستانی که اینجا میان میخوام اگه کتابی رو خوندن که من ترجمش کردم حتماْ نظرشونو بگن. خوشحال هم خواهم شد به سوالات طرفداران این کتاب ها جواب بدم. به زودی هم درباره کتاب های فانتزی٬ تخیلی و... مطالبی خواهم گذاشت... اگر ببینم که وبلاگ رفت و آمد داشته باشد البته! واحد پول اینجا٬ نظر است! هر کی نظر بیشتر و بهتر بدهد٬ میذارم پیش از موعد ترجمه کتابای مطرحو بخونه!

جدی نگیرید ولی زیاد!

موفق باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 21:32  توسط احسان مقصودی  |